
روشن تر از ستاره

پسرک،شاگرد
کلاس اول بود.درکلاس،روی صندلی خودش آرام می نشست وفکر می کرد.خیلی وقت ها آموزگار
اورابه بچه ها نشان می دادو می گفت:«نگاهش کنید!این پسرخیلی کودن است .ساده ترین
چیزهارا نمی فهمد.»آن
وقت بچه ها برمی گشتند و به« آلبرت» می خندیدند.
آلبرت،بازیگوش
وتنبل نبود.ولی نمی توانست به هر سوالی فورأ جواب بدهد.او حرف زدن راخیلی دیر یاد
گرفته بود،ولی هیچ وقت بدون فکر کردن حرف نمی زد.برای گفتن هر کلمه ای خوب فکر می
کرد.اما آموزگارصبر نداشت؛دوست داشت بچه ها سوالش را فورأ جواب بدهند وبرای فکر
کردن به آنها وقت نمی داد.برای همین آلبرت کوچولو،مرتب تنبیه می شد.
یک روز«عمو رودی» گفت : آلبرت بچه شادب نیست ببینید، تنها می نشیند و دریاچه را نگاه می کند.
مادر آلبرت فورا گفت: برای این ساکت است که دارد فکر می کند. صبر کن، یک روز می رسد آلبرت من پروفسور شده باشد!
این حرف مادر، برای عمو رودی خیلی خنده دار بود . با خودش گفت :«عجب! پروفسور!؟ چه شوخی با مزه ای! فقط باهوش ترین شاگرد ها میتواندد پروفسور شود!» ولی مادر آلبرت اشتباه نمی کرد. کودکی که همه او را خنگ وکودن می دانستند، یکی از بزرگترین دانشمند های جهان شد.
آلبرت انیشتین در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم که شهر متوسطی که در ناحیه جنوب آلمان بود متولد شد. اما شهراولم در زندگی او اهمیتی نداشته است، زیرا یک سال بعد از تولد او خانواده وی از اولم عازم مونیخ گردید.
وقتی اینشتین پنج ساله بود ، پدرش به او یک قطبنمای جیبی نشان داد و اینشتین پی برد که در فضای خالی چیزی بر روی سوزن تأثیر میگذارد . او بعدها این اتفاق را یکی از تحولآمیزترین اتفاقات زندگیاش توصیف کرد.
.البرت در این شهر یعنی مونیخ به مدرسه رفت.مدرسه برای البرت غیر از دردورنج،چیزی نداشت.چون اومثل بچه های دیگرنبودو همه او را کودکی خنگ و کودن می دانستند.اما البرت تشنه دانستن بودو با امید وعلاقه تحسیل خودش را دنبال کرد.
اعضای خانواده آلبرت ، همگی یهودیهایی لاقید بودند و از همین رو ، او در یک مدرسه ابتدایی کاتولیک درس میخواند . او با اصرار مادرش آموزش ویولون را فراگرفت . اگرچه او از همان ابتدای کار مشق ویولون را دوست نداشت و در نهایت نیز آنرا کنار گذاشت ، اما بعدها آرامش عمیق خود را در سونات ویلون موتسارت بدست میآورد .
در سال ۱۸۹۴، در پی ناموفق ماندن کسبوکار هرمان اینشتین در صنعت الکتروشیمی ، خانواده اینشتین از مونیخ به پیوا- شهری در ایتالیا در نزدیکی میلان - مهاجرت کردند . اینشتین اولین فعالیت علمی خود را با عنوان بررسی وضعیت اتر در زمینههای مربوط به مغناطیس ، در همان زمان برای یکی از عموهایش مینوشت . آلبرت برای تمام کردن درسهایش ، در مدرسه شبانه روزی مونیخ ماند و پس از آنکه تنها توانست یک ترم را تمام کند در بهار سال ۱۸۹۵ دبیرستان را رها کرده و برای پیوستن به خانوادهاش رهسپار پریوا شد . یک سال و نیم پیش از امتحانات نهایی ، او بدون اطلاع والدینش و با متقاعد کردن مسئولین مدرسه به اینکه بواسطه یک گواهی پزشکی به او اجازه مرخصی بدهند مدرسه را ترک کرد و این بدان معنا بود که اینشتین هیچگونه گواهی در تحصیلات متوسطه کسب نکرد. در همان سال یعنی در سن ۱۶ سالگی ، او آزمایش ذهنی که به آیینه آلبرت اینشتین شهرت دارد را انجام داد . او پس از خیره شدن به آیینه ، آزمایش کرد که اگر با سرعت نور حرکت کند چه اتفاقی برای تصویرش خواهد افتاد ؛ نتیجهگیری او مبنی بر اینکه سرعت نور مستقل از بینندهاش است ، بعدها به یکی از دو فرضیه نسبیت خاص تبدیل شد .
اینشتن در نوامبر سال ۱۹۱۵ یک سری سخنرانیهایی در آکادمی علوم پروس ایراد کرد که در آن نظریه جدید گرانش ، موسوم به نسبیت عام را مطرح کرد . او در آخرین سخنرانیای که ایراد کرد معادلهای را مطرح کرد که جانشین قانون جاذبه نیوتون شد . این معادله بعدها با نام معادله میدان اینشتین شناخته شد این نظریه قائل به این است که نه تنها کسانی که با یک سرعت ثابت در حرکتند ، بلکه تمامی ناظران یکسان و هم ارز هستند . در نسبیت عام ، گرانش دیگر نیرو محسوب نمیشود (مانند قانون جاذبه نیوتون)، بلکه آن نتیجه خمیدگی مکان- زمان است .
به خاطر جنگ ، مقالاتی که اینشتین در مورد نسبیت عام چاپ کرده بود ، در خارج از آلمان در دسترس نبود . خبر نظریه جدید اینشتین توسط فیزیکدانهای هلندی هنریک آنتون لورنتز و پل اهرنفست و همکار آنها ویلیام دو سیتر که مدیر رصد خانه لیدن بود ، به منجمان انگلیسی زبان در انگلیس و آمریکا رسانده شد . در انگلیس ، آرتور استنلی ادینگتون دبیر انجمن نجوم سلطنتی از دو سیتر خواست تا یک سری مقالاتی به زبان انگلیسی به نفع منجمان بنویسد . نظریه جدید او را مجذوب خود ساخته بود و از این رو یکی از مدافعان و مبلغان اصلی نسبیت شد اغلب منجمان هندسی سازی گرانش توسط اینشتین را نمیپسندیدند و معتقد بودند پیش بینیهای او در مورد خمیدگی نور و به قرمزی گرایی گرانشی درست از آب در نخواهد آمد . در سال ۱۹۱۷ ، منجمان رصدخانه ویلسون در کالیفرنیای جنوبی نتایج تحلیل طیف نور را که در ظاهر نشان میداد که در پرتو خورشید به قرمزی گرایی گرانشی وجود ندارد ، منتشر کردند . در سال ۱۹۱۸ ، منجمان رصدخانه لیک در شمال کالیفرنیا تصاویری از خورشیدگرفتگی که در ایالات متحده قابل رویت بود گرفتند . پس از پایان جنگ ، آنها نتایج بررسیهای خود را اعلام کردند و مدعی شدند که پیش بینی نسبیت عام اینشتین در خصوص خمیدگی نور اشتباه بودهاست . با این حال آنها به خاطر خطاهای احتمالی فراوان ، هیچگاه اقدام به چاپ نتایجی که به دست آورده. بودند نکردند
آرتور استنلی ادینگتون ، طی سفرهایی که درماه می سال ۱۹۱۹ در زمانی که خورشید گرفتگی در بریتانیا رخ داد ، به سوبرال سیارا برزیل و جزیره پرینسیپ در ساحل غربی آفریقا داشت ، اندازه گیری خمیدگی گرانشی عدسی نور ستاره را به هنگام عبور از نزدیکی خورشید تحت نظارت داشت و در نهایت به این نتیجه رسید که محل قرار گرفتن ستاره از خورشید دورتر است . این حالت عدسی گرایی گرانشی نامیده میشود و وضعیت ستارههای مشاهده شده دو برابر حالتی بود که فیزیک نیوتنی پیش بینی میکرد . معهذا ، این حالت با پیش بینی هم ارزی میدانی اینشتین (هم ارزی میدانی) نسبیت عام همخوان بود . ادینگتون اعلام کرد که نتایج به دست آمده پیش بینی اینشتین را تایید میکند و مجله تایمز در هفتم نوامبر آن سال با اتنخاب تیتر زیر تایید شدن پیش بینی اینشتین را گزارش کرد: ""انقلابی در علم ، نظریهای جدید در مورد جهان ، ایدههای نیوتن اعتبار خود را از دست میدهد ."" ماکس بورن ، برنده جایزه نوبل از نسبیت عام به عنوان ‹‹ بزرگترین دستاورد و شاهکار تفکر بشری در مورد طبیعت›› بر شمرد و پل دیراک نیز که یکی از برندگان جایزه نوبل است ، از آن به عنوان ‹‹ بزرگترین اکتشاف علمی آن زمان›› یاد کرد این اظهار نظرها و تبلیغات متعاقب از آن ، باعث شهرت و معروفیت اینشتین شد . او در سطح جهانی معروف شد که موفقیت استثنایی و خاصی برای یک دانشمند محسوب میشود .
با این حال هنوز هم بسیاری از دانشمندان به دلایل مختلفی که شامل دلایل علمی (مخالفت با تفسیر اینشتین از آزمایشهای انجام شده ، اعتقاد به اتر و یا ضرورت وجود ملاک مطلق) و دلایل روانی - اجتماعی (محافظه کاری، یهود ستیزی) - میشد ، نظریات اینشتین را نمیپذیرفتند . به نظر اینشتین ، اغلب مخالفتهایی که با نظریه او میشد ، از جانب آزمایش باورانی بود که درک ناچیزی از نظریه مطرح شده داشتند.
شهرتی که اینشتین بعد از چاپ مقاله ۱۹۱۹ دست آورده بود ، باعث شد بسیاری از دانشمندان نسبت به او ابراز نفرت و انزجار کنند و نفرت و انزجار برخی از آنها حتی تا دهه ۳۰ نیز ادامه یافت . مباحث زیادی در مورد ابراز انزجار نسبت به شهرت و معروفیت اینشتین وجود دارد ، بویژه در میان آن دسته از فیزیکدانان آلمانی که بعدها جنبش ضد اینشتینی ‹‹دویچه فیزیک›› را در مقدمه Klaus Hentschel به معنای ‹‹ فیزیک و سوسیالسم اجتماعی›› به راه انداخت اینشتین در ۳۰ مارس سال ۱۹۲۱ ، یعنی همان سالی که برنده جایزه نوبل شد ، برای ایراد سخنرانی در مورد نظریه جدید نسیبت به نیویورک رفت . اگرچه امروزه اینشتین به خاطر فعالیتهایش در مورد نسبیت شهرت یافته ، اما جایزه نوبل به خاطر کارهای او در مورد اثر فوتوالکتریک به او اعطا شد ، چرا که در مورد نسبیت عام در آن زمان هنوز اختلاف نظر وجود داشت . هیات نوبل در خود به این نتیجه رسیدند که اشاره به آن نظریه اینشتین در نوبل که اختلاف نظر و مخالفت در مورد آن کمتر است ، بیشتر مورد قبول جامعه علمی واقع خواهد شد. علمی واقع خواهد شد .
وی در خلال جنگ جهانی دوم به آمریکا مهاجرت کرد تا در پروژهای که این کشور به منظور تحقیقات برای ساخت بمب اتمی راهاندازی کرده بود شرکت کند . پس از پایان جنگ و تأسیس اسرائیل به آن کشور مهاجرت کرد و به عنوان عضو هیئت علمی و استاد در دانشگاه عبری اورشلیم به تدرس پرداخت . سرانجام دوباره به آمریکا بازگشت و در شهر پرینستون ساکن شد و در روز ۱۸ آوریل ۱۹۵۵ در همانجا در گذشت .
سلام دوستان
این وبلاگ از این پس با مدیریت جدید در خدمت شما دوستان می باشد. امیدوارم که بتونم در این راه به شما کمکی کرده باشم.






لینک مطلب